
ن : محمد پورذاکری

ت : دو شنبه 3 فروردين 1394

ز : 21:5
|
+
دیشب خیلی پسر گلی بودم، قشنگ خوابیدم تا مامانی خوبه خوب بخوابه...ولی دیده ساعت 2ونیم بیدارش کردم خب می دونید دیده خیلی خیلی گشنه ام بود،فکر کنید تا 3و نیم هی تند و تند شیر خوردم تا سیر شدم!!! خودتو بذار جای من ببین چگده گشنه ام بوده بوده، هوووواَ اَ هوااااااارتا...
کارایی خیلی مهم امروزم
آزمایش تیروئیدمو دادم

صبح مثل مردای بزرگ خوابیده بودم که ساعت 9ونیم بیدارم کردن،سریع لباسامو عوض کردم تا بریم آزمایشگاه،آزمایش تیروئیدمو بدم...
ببینید چه جدی خوابیده بودم...

معلوم نیست؟ خب بریم جلوتر ببینید...

بازم بریم جلوتر؟؟؟؟

می دونم الان موندی حیرون کی دلش اومد منو از این خواب ناز بیدار کنه؟؟؟ بذار ی کم بزرگتر شدم اگه گذاشتم بخوابه...
اولین تجربه افتخار آفرینی من
راستی اینو یادم رفت بگم، رفتیم اونجا آزمایش بدم،تو صف سوم زندگیم که نشسته بودیم منتظر،دقت کردم همه بچه ها از اتاق می اومدند بیرون گریون بودند منم باهوش سریع گرفتم مطلب چیه!!! نمی دونید بد رفتم تو فکر، تجربه زندگی 7 روزم بهم ثابت کرده بود،دکترا ادب بشو نیستن و آخره آخر کار خودشونو می کنند!!! هیچی دیده نیت کردم ی تصمیم بزرگ و مهم بگیرم، گفتم من که دیده مرد شدم(شما که خوب می دونید) بهتره همه ببینند،آره مثل مردا رفتم تو اتاق، آزمایشمو دادمو عین مردا سینه سپر اومدم بیرون، قشنگ به نی نی های اونجا نشون دادم،مرد یعنی چی
آفرین درست گفتید ، یعنی من...محمد پورذاکری... نبودید ببینید چقد مایه افتخار مامانی و بابایی شدم،حسابی از داشتن چنین مرد بزرگی به خودشون افتخار کردند
امروز فرزند دلبند مامانی بودما، نه فکرکنید خودم میگما،امروز خودش در گوشم گفت...
عکس مو ببینید بعد این افتخار آفرینی

ما اینیم دیده...

نه اصلا وقت ندارم امضا بدم، اصرار نکنید...

اولین بار تنهایی بدون مامانی و بابایی خونه موندم
آخ خداجون شکرت،خاله گفته بود خیلی مهربونی و دعای ما نی نی ها رو زود برآورده می کنی،امروز مامانی با بابایی رفتند بخیه هاشو کشیدند و خوبه خوب شد...منم تو این مدت ی مذاکراتی با بابامجید داشتم، مامان حوری حسابی نازم کرد و کنار خاله خوابیدم(با چشای تا ته ته بازا) شما بگید آدمی که چشم انتظار باشه،خواب داره؟؟؟اصلن خواب به چشاش می آد؟؟؟
خدا خوبم خیلی خیلی خیلی دوستتتتتتتتتتتتت دارم... 
دومین دوش گرفتن زندگیم
وااااااااااااااای امروز همه الجمله خودم به این نتیجه رسیدیم که جز چهره و قیافه مردونه ام، اخلاقامم کپی بابایی خوبمه، امروزم با مامانی و خاله رفتیم حمام و حسابی آب بازی کردیم،کیف کردم... مامانی دست گلت طلا بارون ی حالی بهم دادی...
اونقد کیف کردم که بیرونم اومدم ،آروم نشستم تا خاله و مامان حوری جون کمکم کنند، زودتر لباسامو بپوشم و بخوابم...

وای نمی دونید بعد ی حمام گرم، تق تق تخمه شکستن چقد فاز میده!!!!

:: برچسبها:
عکس نی نی,
نی نی خوشگل,